روزگاري دزدها هم با شرف بودند ...
روزگاري دزدها هم با شرف بودند ...
گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند. او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ،مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم ، نه دزد دین. اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال، خللی می یافت ، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است .
کشف الاسرار
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 6:28 توسط مرتضی زاده
|
علی محمد مرتضی زاده